"وای از دست این بچه خسته شدم !

چرا به حرفم گوش نمی کند ؟

چرا دقیقا کاری را می کند که می گویم نکن ؟!

چرا می خواهد حرص مرا در بیاورد.چرا ؟

کاش راه حلی پیدا می کردم .کاش راهی بود که حداقل یک ساعت این بچه را کنارم می نشاندم و با او دو کلمه حساب حرف می زدم."

این جمله ها برایمان آشناست. این حرف ها را بارها و بارها از مادران امروزی شنیده ایم؛ مادران وپدرانی که می خواهند با کودکانشان رابطه ی درستی داشته باشند اما در عمل قادر به چنین کاری نیستند .

اگر می خواهید دیگر از دست بچه هایتان دادتان به هوا نرود و به حرف شما گوش کنند، اگر به دنبال تعاملی سازنده با کودکتان می گردید ، اگر می خواهید کاری را که دقیقا می گویید بکن،بکند و حرصتان را در نیاورد ، پس درمجموعه مقالات "معجزه ی از یاد رفته "همراه من باشید .

من معجزه ای می دانم که آرام آرام آن را با شما در میان می گذارم، معجزه ای که سال ها پیش باعث می شد ساعت ها و بی اختیار در کنار پدربزرگ و مادربزرگمان بنشینیم ، پلک نزنیم و وقتی می گفت بقیه ی قصه بماند برای بعد با التماس هر کاری که می خواست برایش انجام می دادیم تا قصه را از سر بگیرد؛ معجزه ای که همه می دانیم اما نمی دانیم چگونه کشفش کنیم؛ معجزه ی بزرگ قصه گویی .

"یکی بود ، یکی نبود "ازکجا شروع شد به راستی چه کسی اولین قصه رابرای دیگری یا دیگران گفت؟ هیچ کس پاسخی نمی یابد! چرا که قصه و قصه گویی عمری به درازای زندگی بشر دارد از هنگامی که سخن گفت و یا حتی قبل از آن! اما چرا قصه می گوییم و چرا قصه تا این حد در اعماق وجود بشرریشه دارد؟ چرا نه فقط کودکان که همه از آن لذت می بریم ؟ چرا قصه گویی را به عنوان معجزه ای در عصر جدید معرفی می کنیم ؟ و چرا ادعا می کنیم قصه برای زندگی امروز لازم است ؟شاید نگاهی ساده وگذرا به ضرورت وجود قصه در زندگی تا حدی ما را به جواب نزدیک تر کند.

قصه با شکل وترکیبی که دارد با فطرت انسان پیوندی درونی دارد. پس قصه فقط از آن کودکان و و برای درخواب کردن آن ها نیست که برعکس قصه بیدار کننده ضمیر ماست . قصه ها از درون وروح انسان بر می آید و بالطبع آنچه از دل بر آید لاجرم بردل نشیند. شیرینی حاصل از شنیدن حکایت ها ، مثل ها و قصه ها احتیاج به دلیل ندارد . همه ما شنیدن قصه را دوست داریم و همه از شنیدن قصه لذت می بریم و شگفت زده می شویم و بیشتر وقتی تعجب می کنیم وقتی بدانیم که هر روز این کار را به شکلی فطری انجام می دهیم ؛ وقتی قصه ها و رویدادهای روزانه مان را برای اعضای خانواده ، دوستان ، همکاران و ... می گوییم و از گفتن و شنیدن آن لذت می بریم و رشته های پیوند قصه با درون مان را بیشتر درک می کنیم.

اما این پیوند به چه معناست ؟ انسان ها چگونه با قصه به معنای رایج، ارتباط برقرار می کنند ؟ آیا قصه جززاییده تخیلات نیست و حال آنکه ما در دنیایی واقعی زندگی می کنیم؟ً! پس انسان واقعی چه پیوندی با خیال دارد؟ آیا این خیال در زندگی واقعی او نمودی پیدا می کند ؟ آیا این قصه او را به این واقعیت نزدیک می کند و آیا هویت انسانی اش را که همواره در جستجو و کامل کردن آن است به او نشان خواهد داد؟ در پاسخ باید گفت :"قصه بی شک چنین می کند!"

قصه با دنیایی از تخیل سازمان یافته ، ما را درمعرض تجربیات شگفت انگیزی قرار می دهد که شاید در خواب هم تجربه نکنیم . ما با قهرمان قصه همزاد پنداری می کنیم .همراه با او بینوایان را دستگیری می دهیم، به دشت ها وجنگلها،قصرها و قلعه های عجیب و حتی به آسمان ها و دنیاهای ناشناخته سفر میکنم، همراه با قهرمان قصه با بدکاران می جنگیم و پیروز می شویم ، می خندیم ،گریه می کنیم ، عشق را تجربه می کنیم و حتی می میریم . آیا این خود زندگی نیست ؟ پس قصه خود برگردانی از زندگی است در دنیایی ماورایی و خیالی .

بتلهایم بر این باور است که موضوع این نیست که فضیلت در پایان پیروز و اخلاقیات ترویج می شوند بلکه این است که قهرمان قصه،جذاب ترین مسئله برای کودک است و او در تمام مبارزات، قهرمان خود را در نقش قهرمان قصه می بیند. به خاطر این هم ذات پنداری، کودک تصور می کند که به قهرمان داستان از آزمون ها و بلایا به زحمت می افتد و با او به پیروزی دست می یابد. زیرا که فضیلت پیروز است. کودک چنین هم ذات پنداری را به تنهای انجام می دهد و چالش های درونی و بیرونی قهرمان، اخلاقیات را بر لوح ضمیر او حک می کند. 1

بسیاری از نیازهای روحی و روانی کودکان از طریق شنیدن داستان ها ارضا می شود . عواطف و احساست آنان تعدیل شده و با شناخت قلب های خود شکل حقیقی به خود پیدا می کند آن ها تحت تاثیر قصه ها یاد می گیرند که چگونه عواطف و احساسات خویش را ابراز نمایند و چگونه از عواطف دیگران بهره مند شوند. قصه گویی سبب ایجاد شادی و لذت شنوندگان می شود تهذیب روحیه و سرشار شدن عاطفه ی زیبا دوستی را موجب می شود و در مجموع نشاط روحی و علاقه به زندگی پر امید را در کودکان و ونوجوانان به وجود آورده و به آن ها کمک می کند تا به یاری قصه گو به خلق دنیایی پر از نشاط و زیبایی و سرشار از محبت و دوستی بپردازند و نسبت به پدیده های خلقت با نگرشی تازه نظر کنند.2

زبان کودک و نوجوان زبان قصه است.باید به این اعتقاد داشته باشیم و باور کنیم که کودکان ، تقریبا ، همه چیز را می فهمند واگر توجه نمی کنند برای این است که موضوع یا عمل را موافق طبع و نیاز خود نمی بینند.3 کودکان قصه را دوست دارند پس این نشان از ضرورت قصه گویی برای آنان است. در واقع قصه زبان و فضایی است که کودک ما می فهمد ؛ زبانی که اگر آن را یاد بگیریم دیگر کودکان بی قرار و بهانه گیر و خودخواه نخواهیم داشت.

در بسیاری کتاب ها و مقالات به ضرورت های قصه گویی مانند : شناخت فرهنگ گذشته و حفظ ذخایر ادبی ، تحکیم روابط خانوادگی ، ترویج فرهنگ مطالعه ، گسترش دایره ی واژگان ویا آشنایی با فرهنگ های دیگر اشاره شده است .4 پس قصه در هر عصری با زندگی انسان گره خورده است اما چرا ما بر لزوم قصه گویی در عصر حاضر تاکید می کنیم ؟

اگر بتلهایم در سال 1998 گفت کودکان به قصه نیاز دارند ،با توجه به رشد سریع تکنولوژی ، کم رنگ شدن روابط انسانی، پایین بودن هوش عاطفی کودکانمان، بالا رفتن هر روز میزان استرس و اضظراب در کودکان و بزرگسالان و ... باید بگویم کودکان و نوجوان نسل امروز و همه ما بزرگسالان نیازمند قصه ایم همانند کسی که به آب و هوا نیاز دارد.کودکان امروزی ،حق دارند یاد بگیرند از ساده ترین چیزها لذت برند ، حق دارند به آن ها بگوییم دوستشان داریم و حق دارند یاد بگیرند چگونه دوست بدارند و قصه وهنر قصه گویی این کاررا خواهد کرد.

با قصه میزان استرس به شکل چشم گیری کاهش پیدا می کند ، انسان ها به جهت تجربه نقش های مختلف و تجربیات متفاوت در حین قصه، درک بیشتری در روابط پیدا خواهند کرد و درنتیجه با دیگران بهتر و درست تر تعامل خواهند داشت. قصه به ما کمک می کند به خودمان نزدیک تر شویم و هویت درونی خود را بشناسیم و با آن مانوس شویم .

خوب حالا که با ضرورت وجود قصه در زندگی امروز آشنا شدیم،اگر تصمیم خود را گرفته اید که در این سفر همراه باشید پس کوله بارتان را با کمی صبر و حوصله ،چندتا کتاب و یک عالمه قصه پرکنید تا ماه آینده سفرمان را از همین جا آغاز کنیم .  

*حالا نوبت شماست:

در طول این ماه در فامیل ، دوستان و آشنایان یک پدربزرگ یا مادربزرگ قصه گو بیابید . یک شب او را مهمان کنید یا به دیدن او بروید و بخواهید برای خانواده تان قصه بگوید . تجربه ی این کار را حتما با ما در میان بگذارید تا در بخشی ازهمین مقالات درج شود .

منابع :

1.کودکان به قصه نیاز دارند،برنوبتلهایم ، ترجمه ی کمال بهروز نیا،1384، انتشارات افکار

2.ادبیات کودکان رویکردی بر قصه گویی و نمایش خلاق ، یحی ناظمی ، 1358، انتشارات چاپار

3.ادبیات کودکان، علی اکبر شعاری نژاد ، 1378، انتشارات اطلاعات

4.هنر قصه گویی، علی خانجانی،1390، انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوان

اعظم قاسمی فلاورجانی

کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی

مدرس قصه گویی